• تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۱ - ۲۳:۱۶
  • کد خبر : 335
  • چاپ خبر

قانون های غلط ساز بشر

به گزارش نسیم نور: یکی از فراعنه مصر به یادگار فتوحات خود مناره ای ساخت و حکم کرد که هر کس از پای آن مناره عبور کند،باید تعظیم نماید و زمین را ببوسد و برود. و اگر کسی این کار را انجام ندهد نگهبانان مناره،او را به حضور پادشاه می برند تا او رابکشند. ولی

به گزارش نسیم نور: یکی از فراعنه مصر به یادگار فتوحات خود مناره ای ساخت و حکم کرد که هر کس از پای آن مناره عبور کند،باید تعظیم نماید و زمین را ببوسد و برود. و اگر کسی این کار را انجام ندهد نگهبانان مناره،او را به حضور پادشاه می برند تا او رابکشند. ولی قبل از کشته شدن،دو حاجت او بر آورده می شود؛مشروط بر این که آن دو حاجت سلطنت و معافیت از کشته شدن نباشد. یکی از اهالی سودان که شغل او گچکوبی بود و با تخماق خود وارد شهر شده بود،از پای آن مناره عبور نمود و هیچ احترامات لازم به جای نیاورد.

پاسبانها او را به نزد پادشاه بردند.

شاه گفت:چرا به مناره تعظیم نکردی؟

گفت:ای پادشاه عادل! من یک غریبه هستم که از ولایت خود و راه دوری به اینجا آمده ام تا در زیر سایه عدالت پرور شما مشغول به کسب و کار خود باشم و به هیچ وجه این قانون را نمی دانستم. وگر نه هزار مرتبه به مناره تعظیم نموده و هزار بار زمین را می بوسیدم و عرض ادب می کردم.

شاه گفت:حالا دیگر هیچ چاره ای برایت باقی نمانده و باید کشته شود. ولی قبل از مرگ می توانی دو حاجت از من بخواهی؛ مشروط بر این که آن دو حاجت در خواست پادشاهی و معافیت از قتل نباشد.

سوذانی فکر کرد و گفت:بسیارخوب.حاجت اولم این است که ده هزار دینار زر سرخ در کیسه ای بریزید و آن را به قاصدی سریع السیر بدهید تا به محل مسکونی ام ببرد و به زن و بچه ام بدهد و خبرکشته شدن مرا نیز به ایشان برساند.

شاه گفت: این حاجت تو بر آورده است. فورا دستور داد قاصدی سریع السیر ده هزار دینار زر سرخ رادر کیسه ای گذاشت و طبق آدرس به راه افتاد و رفت که به زن و بچه سودانی برساند. و خبر مرگ او را نیز اعلام کند. سودانی گفت: اما حاجت دوم من این است که به پشت گردن هریک از حاضرین سه بار با این تخماق گچکوبی بکوبم؛بار اول ملایم، بار دوم در حد متوسط، بار سوم خیلی محکم و پر قوت.

شاه رو به حضار نمود و گفت:چه مصلحت می دانید؟ وزیر اعظم گفت: قانون مناره از جمله قوانین است! و قانون اساسی همیشه محترم و به قوت خود باقی است. از طرفی هم او حق دارد و باید حاجت دومش بر آورده شود.

شاه از سودانی پرسید: اول از چه کسی شروع خواهی کرد؟

گفت : اول از وزیر اعظم.

پادشاه به وزیر گفت: بفرمایید جلو!

وزیر اعظم جلو آمد. سودانی تخماق خود را بلند نمود و گفت: اول ضربه ملایم.

ولی چنان ضربتی به پشت گردن وزیر نواخت که او بر زمین افتاد و غش کرد و نزدیک بود که به هلاکت برسد. وزیر پس از آنکه به هوش آمد رو به حضار کرد و گفت: کدام حرام زاده است که می گوید این شخص به مناره تعظیم نکرده و زمین را نبوسیده است؟!!

تمام پاسبانان و دربانانی که در آنجا بودند گفتند: ما همگی شهادت می دهیم که این شخص احترامات لازم را به جای آورده و هیچ تخلفی نورزیده است.

پادشاه خندید و از آن روز به بعد قانونی را که وضع کرده بود نسخ کرد و نسبت به سودانی اظهار لطف نمود.

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.