داستان چوپان و مار
چوپانی از جنگل می گذشت.گروهی از حیوانات جنگل را دیدکه با هم جمع شدند و هیزم جمع می کنند.کمی نزدیک و نزدیک تر رفت.پرسید چه می کنید؟ این همه سرو صدا برای چیست؟ گفتند: مار خطا کرده و قوانین جنگل را نادیده گرفته است. بنابراین باید مجازات شود. مجازات او مرگ است تا برای همیشه
چوپانی از جنگل می گذشت.گروهی از حیوانات جنگل را دیدکه با هم جمع شدند و هیزم جمع می کنند.کمی نزدیک و نزدیک تر رفت.پرسید چه می کنید؟ این همه سرو صدا برای چیست؟
گفتند: مار خطا کرده و قوانین جنگل را نادیده گرفته است. بنابراین باید مجازات شود. مجازات او مرگ است تا برای همیشه از دست او راحت شویم. به همین دلیل هیزم ها را آماده می کنیم تا مار را به آتش افکنیم.
سر،مار را در کیسه گذاشتیم تا آتش بزنیم.
چوپان وقتی دید مار را در کیسه انداختند، کیسه رو بستند،گذاشتند بالای هیزم هاکه آتش بزنند، گفت:این کار صحیح نیست سر کیسه رو باز کنید و مار رو رها کنید.
چوپان کیسه رو باز کرد و مار رابیرون آورد،بعد ازبیرون آوردن مار از کیسه، مار به چوپان گفت؛ چون تو منو نجات دادی،سزای نیکی بدیه!!!
تو از هر جا که دوست داری،بگو، من از همان جا نیشت بزنم.
چوپان گفت: این طور نیست ، من به تو خوبی کردم، تو رو از دست حیوانات جنگل نجات دادم.
مارگفت: نه. جواب خوبی،بدیه!
چوپان گفت : حالا که اسرار داری،از سه نفر بپرسیم.
مار قبول کرد.
یه خری میاد از آنجا رد بشه،ازش می پرسه، خر میگه سزای نیکی بدیه!
مار راست می گوید.
بعد از یه گرگ می پرسند؛گرگ هم مار رو تایید می کنه و می گه سزای نیکی بدیه.
بعد از آن روباهی را می بینند و از او می پرسند؛ روباه می گوید،مار راست می گوید.
سزای نیکی بدیه اما!
اما باید ببینم که آیا مار راست می گوید؛داخل کیسه جا می شود. و حیوانات جنگل او را داخل کیسه انداخته بودند.؟
مار می گوید؛ بله در کیسه جا می شوم ، منو تو کیسه انداخته بودند. و مار میره تو کیسه!
روباه به چوپان می گوید؛ سرکیسه را ببند،بزار بالای آتش بسوزه!!
اگر بیرون بیاد هر دو تای ما رو نیش می زند.
روباه گفت بمان تا رسم خوبی از جهان بر افکنده نشود . نه باید مثل چوپان خوب بود و نه مثل مار بد بود . باید مثل روباه بود و دانست چه کسی ارزش خوبی کردن را دارد .